اوقات شرعی
  • چهارشنبه،24 مهر 1398
  • ورود
       
      •  
        منبع خبر : اداره روابط عمومی شهرداری منطقه هشت
        تعداد بازدید: 16
        کد: 182862
        تاریخ انتشار:
        ۱۳۹۸/۰۶/۲۸


        پاکبان متعهد و پاکدست شهرداری منطقه هشت : ما امین مردم هستیم

        گفت‌وگو با پاکبان محله امام رضا(ع) که وقتش را برای مردم می‌گذارد:
         پاکبان متعهد و پاکدست شهرداری منطقه هشت : ما امین مردم هستیم

        کار رفتگران سخت و طاقت‌فرساست تا از نزدیک نبینیم، سختی کارشان را درک نمی‌کنیم. هر روز صبح که بیدار می‌شویم با شهری تمیز روبه‌رو هستیم و یک لحظه به این فکر نمی‌کنیم که شب گذشته چه میزان زباله در کوچه و خیابان رها کرده بودیم. اگر این موضوع را می‌دانستیم هیچ وقت بی‌خیال از کنارشان عبور نمی‌کردیم و حتی گاهی از روی تنبلی و بی‌حوصلگی یا تفریح زباله‌هایمان را از پنجره ساختمان یا ماشین به بیرون پرت نمی‌کردیم و با بی‌ادبی جوابشان را نمی‌دادیم.
        هر چند این افراد در کنار رفت و روب شهر، همان خلق‌وخوی دیرینه را در سر حفظ کرده و امین مال و جان مردم هستند. بارها شنیده‌اید و می‌خوانید که فلان رفتگر کیف پول یا مدارک یا چک بانکی پیدا کرده و آن را به صاحبش رسانده است. بدون آنکه چشمداشتی داشته باشد، کار این پاکبانان به اینجا ختم نمی‌شود. آن‌ها به معنای واقعی همیار پلیس هستند و با کلانتری‌های محله‌ای که کار می‌کنند ارتباط دارند تا بتوانند حافظ مال مردم هم باشند. درست مانند «رضا رنجبر» که ساعتی از زمان کارش را برای پیداکردن صاحب خودرویی که نیمه‌شب درهایش باز بوده بگذارد. پیام تشکر و قدردانی یکی از شهروندان از او سبب می‌شود تا گپ و گفتی با پاکبان محله امام رضا داشته باشیم.
        در دفترکار مقابلمان می‌نشیند، جوانی با قد متوسط، گشاده‌رو و خیلی صاف و ساده، سادگی و آرامی‌اش سبب می‌شود به این موضوع بیندیشیم هر که کمتر از مال دنیا بهره داشته باشد، دلش دریایی‌تر است. درست مانند رفتگرانی که در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهرمان کار می‌کنند و وقتی وسایل را پیدا می‌کنند و رسم امانت‌داری را به جای آورده و تمام تلاش خود را می‌کنند تا آن را به صاحبش برگردانند. چنین نمونه‌هایی کم نیستند.
        از او می‌خواهیم ماجرا را از زبان خودش بشنویم. رنجبر برایمان تعریف می‌کند: « حدود ساعت 1:45 بامداد بود، در خیابان امام رضا(ع) مشغول جاروکشیدن بودم که متوجه شدم خودرویی چراغ‌هایش روشن است و درش باز، ابتدا فکر کردم دزد است، جلوتر که رفتم چیزی ندیدم، ماشین قفل فرمان داشت اما درهایش باز بود. مجبور شدم آن موقع از شب در خانه‌های اطراف را بزنم و از هر یک از آن‌ها درباره مالک ماشین می‌پرسیدم می‌گفتند نمی‌دانیم مال چه کسی است. بالأخره یک نفر گفت متعلق به همسایه ماست، اما هر چه در زدیم کسی در را باز نکرد. بعد از حدود یک ساعت گشتن به دنبال صاحب ماشین با همان فردی که گفت ماشین متعلق به همسایه‌اش است درهای خودرو را از قفل داخلی‌اش قفل کردیم و من به کارم ادامه دادم، اما برای اطمینان بیشتر گاهی به ماشین سر می‌زدم.
        او که 10سال است در این شغل مشغول به کار است، ادامه می‌دهد: من این کار را نکردم تا کسی از من تقدیر و تشکر کند، نه از نگاه من هر یک از ما برای هر آنچه داریم زحمت کشیده‌ایم و برایمان ارزش دارد. سال‌ها قبل یک روز ماشین خودم را دزدیدند و از آن فقط صندلی‌ها و موتورش برایم باقی ماند. خیلی اذیت شدم با توجه به اتفاقی که برایم در گذشته افتاده هم حواسم به لوازم خودم هست و هم دیگران. یکی دو هفته گذشته دیدم در خیابان صدا می‌آید به آن سمت رفتم کسی را ندیدم، اما متوجه شدم از کنار پنجره پرایدی در آن را کج کرده‌اند، نمی‌دانم از آن ماشین چیزی برده بودند یا نه، اما تا صبح از دور حواسم به آن بود. یک‌بار هم متأسفانه دیدم چرخ یک سمند را باز کرده و برده‌اند. این اتفاقات سبب شد تا بیشتر نسبت به خیابانی که در آن کار می‌کنم دقت کنم و با توجه به اینکه شماره کلانتری محل را داریم با مشاهده هر موردی آن‌ها را در جریان می‌گذاریم.
        این پاکبان 37ساله ادامه می‌دهد: کسبه مرا می‌شناسند و اهالی هم تعداد کمی مرا می‌شناسند چون شیفت کاری ما شب تا صبح است زمانی که آن‌ها خواب هستند من مشغول به کارم.
        او از خودش این‌چنین برایمان می‌گوید: اهل تربت هستم وقتی به مشهد آمدم به همراه عموهایم برای بنایی می‌رفتیم. آن‌ها کاشی‌کار بودند، علاقه زیادی به این‌کار نداشتم. از طرفی یک روز کار بود و یک روز هم کار نبود با همسر و 3فرزند نمی‌توان این‌چنین زندگی کرد. به یکی از شرکت‌ها رفتم و ثبت‌نام کردم و پس از مدتی مشغول به کار شدم. من کارم را دوست دارم، برای همین سعی می‌کنم آن را درست انجام دهم.
        از او خواستیم درباره سختی کارش برایمان بگوید، رنجبر توضیح می‌دهد: هر کاری سختی خودش را دارد، کار ما هم سختی خودش را دارد. فصل پاییز به‌دلیل برگ‌ریزان کارمان بیشتر است و فصل زمستان هم سرمای هوا کار در شب را برایمان سخت می‌کند، اما همین که نان حلال در می‌آوریم خدا را شکر می‌کنم.
        رنجبر می‌گوید: از شهروندان می‌خواهم کمی به فکر من و همکارانم باشند و زباله‌هایشان را به موقع بیرون بگذارند. ما به مردم می‌گوییم زباله‌ها را به موقع بیرون بگذارید اما توجه نمی‌کنند. می گوییم زباله را پرت نکنید، با لحنی نامناسب می‌گویند وظیفه شماست شما باید جمع کنید، ما هم نمی‌توانیم چیزی بگوییم، اما خدا را خوش نمی‌آید به عمد آشغال بریزید تا ما آن را جمع کنیم با این توجیه که وظیفه ماست.
        خیلی‌ها از پوشیدن لباس نارنجی و انتخاب شغل رفتگری امتناع می‌کنند، اما رضا رنجبر در این باره نظر دیگری دارد. او می‌گوید: «هیچ وقت از کارم خجالت‌زده نشدم و هر جا که شغلم را بپرسند، می‌گویم رفتگر هستم. به نظر من کارکردن عار نیست و انسان می‌تواند شرایط سخت کار را برای خودش آسان و لذت‌بخش کند. مهم نان حلالی است که به دست می‌آوریم. پسر دوازده‌ساله و نه‌ساله من مدرسه‌ای هستند. ما طوری رفتار کرده‌ایم که آن‌ها هم با این موضوع مشکلی ندارند و یاد گرفته‌اند روزی حلال مهم است نه چیز دیگر.

        تعداد بازدید: 16
        نام:
        پست الکترونیک:
        شرح نظر:
        کد امنیتی:
         
        0 0
        آیا این مطلب را می پسندید؟ بله خیر